نظريه هوش چندگانه در آموزش زبان

نظريه هوش چندگانه در آموزش زبان
با ورود نظريه هوش چندگانه به عرصه علوم تربيتي و روان‌شناسي توسط هووارد كاردنر، تعاريف و آزمون‌هاي هوش را كه پيش از طرح اين نظريه به سنجش يك يا دو هوش منجر مي‌شد، زير سوال برد. نظريه هوش چندگانه بر وجود هوش‌هاي مختلف در افراد پاي مي‌فشرد و معتقد بود انواع هوش كه شامل هوش كلامي، منطقي- رياضي، ديداري- فضايي، جنبشي، موسيقيايي، درون‌فردي (ادراك دروني)، بين فردي (ادراك اجتماعي)، طبيعت‌گرايي و وجودگرايانه در افراد مختلف  سبب فراگيري آنها در حوزه‌هاي مختلف مي‌شود، كه تدريس زبان خارجي از جمله حوزه‌هاي يادگيري بسياري از زبان‌آموزان است.

نظريه هوش چندگانه
هوش كلامي: يعني توانايي كاربرد موثر زبان‌ها، به صورت شفاهي يا كتبي، توانايي بيان و نيز درك گفته‌هاي ديگران (امير تيموري، 46:1381- 47: خورشيدي و ديگران، 149:1380). زبان‌آموزان با تكرار انفرادي و گروهي واژگان و جملات،‌گوش دادن به سخن معلم يا سي‌دي آموزشي در مباحث شفاهي زبان از اين هوش استفاده مي‌كنند. معلم هم با كاربرد تشويق‌هاي كلامي، مي‌تواند براي زبان‌آموزان فرصتي به وجود آورد تا به توانايي، ظرفيت و انديشه خود پي ببرند و مفهوم مثبت و ارزنده‌اي از عملكرد مفيد خود در ذهن تصور كنند (عظيم بيگ، 18:1390). اين تدبير سبب استفاده از هوش درون فردي زبان‌آموزان مي‌شود.
هوش منطقي؛ رياضي كه مبتني بر توانايي دست‌ورزي اعداد با درك نظام‌هاي منطقي است، افراد مانند منطقيون و رياضي‌دانان از عهده مناظره‌هاي تحليلي و حل مسائل رياضي بر مي‌آيند، از شمارش اعداد لذت مي‌برند و دوست دارند كارهايشان سازمان يافته و مرتب باشد (امير تيموري، 47:1381؛ خورشيدي و ديگران، 149:1380). زبان‌آموزان در حوزه دستور زبان با مقايسه دقيق زبان مادري و خارجي از اين هوش بهره مي‌برند مانند مقايسه دقيق زمان حال ساده زبان فارسي و انگليسي.
هوش ديداري- فضايي؛ اين توانايي بيانگر قدرت بازنمايي فضاي بيرون از ذهن، درون‌ذهن و توانايي تفكر در قالب شكل‌ها و الگوهاست، مانند استعداد خلبانان و ناخدايان. (اميرتيموري، همان جا؛ خورشيدي و ديگران، 150:1380). طراحي واژه‌ها بر اساس سطح زبان‌آموزان و آموزش واژگان با استفاده از مدل واقعي مانند واژه تدريس واژه Village, beautiful با استفاده از اين ماكت راه‌حل مناسب در بهره‌گيري از اين هوش است.
هوش جنبشي؛ اين هوش به توانايي‌ بهره‌گيري از كل يا بخش‌هايي از بدن، دست‌ها، پاها، انگشتان، چهره و … براي حل مسائل، درست كردن چيزي با شكل‌دهي به كالا و تجسم حالتي اشاره دارد. مانند ورزشكاران، هنرپيشگان، اجراكنندگان پانتوميم كه از طريق زبان بدن به خوبي با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنند (امير تيموري، 48:1381). به منظور استفاده از اين هوش مي‌توان به انجام انواع بازي‌ها خاصه براي زبان آموزان مبتدي و در رده سني كودك و نوجوان پرداخت، محض نمونه در حياط مدرسه با گچ روي زمين جدولي ترسيم كرد، واژگان جديد يك درس را يكبار درون هر مربع و بار ديگر همان واژگان را يك به يك روي كاغذ نوشت، آن‌گاه از زبان‌آموز خواست پس از تلفظ درست واژه روي كاغذ بر روي آن، روي جدول بپرد. مانند نمونه زير:
هوش موسيقيايي: اين هوش ظرفيت تفكر در حيطه موسيقي، نظير حساسيت نسبت به صداها، درك و به خاطر سپردن الگوهاي موسيقيايي و … است. اين افراد از طريق قافيه، وزن و تكرار بهتر ياد مي‌گيرند (امير تيموري، 48:1381؛ خورشيدي و ديگران، 150:1380). استفاده از سي‌دي آموزشي، درسي و آهنگ انواع كارتون‌ها مي‌تواند به تقويت اين هوش منجر شود.
هوش درون‌فردي (ادراك درون)؛ به توانايي داشتن دركي مناسب از خود اشاره دارد؛ توانايي آن چه را كه فرد مي‌تواند انجام دهد، چگونگي نشان دادن عكس‌العمل به محيط اطراف، گرايش‌ها و تمايلات و به طور كلي داشتن بصيرت نسبت به احساسات خود در همان لحظه‌اي كه روي مي‌دهد (امير تيموري، 49:1381). گلمن اين هوش را توانايي به هم پيوسته‌اي مي‌داند كه به درون باز مي‌گردد و در حقيقت ظرفيت فرد براي خلق الگويي مناسب، صادقانه و دقيق از خود است (گلمن، 36:1379). براي رسيدن زبان‌آموزان به تصور درستي از توان‌مندي‌هاي خود بايد به آنان اجازه انتخاب در يادگيري داد، محض نمونه اگر با خواندن، طرز نوشتن واژه‌ها را ياد مي‌گيرند، ديگر نيازي به نوشتن ندارند. آنها بايد خودشان به اين درك برسند.
هوش بين‌فردي (درك اجتماعي)؛ توانايي درك، برقراري ارتباط و تعامل با ساير افراد و رگوه‌ها را هوش بين‌فردي گويند. اين هوش سبب مي‌شود افراد در موقعيت‌هاي اجتماعي رفتاري صحيح از خود نشان دهند؛ زيرا قادر به درك احساسات و نيازهاي ساير افراد و پيش‌بيني رفتارهاي ايشان هستند (گلمن، 39:1379). با تقويت هر چه بيشتر فعاليت‌هاي گروهي مانند درست كردن روزنامه ديواري، بازي در حياط مدرسه به صورت گروهي و … مي‌توان از اين هوش زبانه‌آموزان بهره مفيدتري برد.
هوش طبيعت‌گرا؛ اين هوش بيانگر توانايي در تشخيص و تمايز انواع گوناگون پديده‌هاي طبيعي نظير گياهان، جانوران، سنگ‌ها، ابزارها، صخره و امكان تشخيص الگوهاي طبيعي و احساس نزديكي به آنها و قدرت بهره‌گيري از آن ادراكات از ديگر مشخصه‌هاي اين هوش است (اميرتيموري، 50:1391). استفاده از محيط زبان‌آموزان. محض نمونه هدايت زبان‌آموزان به حياط مجتمع و آموزش واژه‌هايي مانند tree.green.
هوش وجودگرانانه (بنيادگرايانه)؛ اين هوش تمايل انسان را به طرح سوالات بنيادي درباره وجود و هستي، از كجا آمده‌ايم و به كجا رهسپاريم و هدف از هستي چيست، بيان مي‌كند. هوش وجودگرايانه انسان را قادر به شناخت و درك جهان خارج نامرئي مي‌سازد (همو، 51). استفاده از ترجمه آيات، روايات، متون اسلامي و مذهبي و … به تقويت اين هوش كمك مي‌كند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *